با سلام؛
در قسمت قبل که لینکش اینجا هست گفتم که هدف این نوشته ها فراهم کردن یک تصویر واقعی از "خارج" و به طور خاص کانادا هست.
(لینک قسمت یک: http://khodemooni.blog.ir/1393/06/23/mohajeratnameh1)
مهاجرت کلا جنبه های زیادی داره از جمله شوک فرهنگی، سرمای هوا، مسائل اعتقادی، مسائل نژادپرستی، انگیزه های مهاجرت و خیلی چیز های دیگه. تمرکز من فعلا روی مهاجرت برای درس خواندن یا به عبارتی همون اپلای و پذیرش و ایناست. حالا تصمیمم هست که راجع به مسائل دیگه هم بنویسم که اگه عمری باقی بود می نویسم تو قسمت های بعد.
تو این قسمت میخوام راجع به یکی از مهمترین مسائل که انتخاب استاد برای تحصیلات تکمیلی هست صحبت کنم. اجازه بدین شما رو با آقا اشکان آشنا کنم. اشکان از دانشجوهای نسبتا سرآمد ایران بود. این نکته رو هم تو پرانتز بگم که تمام شخصیت هایی که تو این قسمت و کلا در مهاجرت نامه معرفی میشه وجود خارجی داره و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده نیست. من با تک تک آنها صحبت کردم و اینجا با اسامی دیگه ای معرفیشان میکنم که حریم خصوصی این عزیزان حفظ بشه. قطعا شما دوست عزیز که در کانادا زندگی می کنی ممکنه با توجه به حقایق داستان پی ببری که اون شخصیت کیه. البته خودش هم اونقدر که حقایق رو برای دوستانش بازگو کرده حتما مشکلی هم نداره که شما دوست عزیز پی ببری که این داستان مربوط به اونه. اما لطفآ تو کامنت ننویسین که بله من فلانی رو میشناسم و اسم واقعیش فلان هست :پی. با تشکر از همکاری شما.
بله عرض میکردم که اشکان اومد کانادا و اشتباهی که کرد این بود که با یک استاد جوان شروع به کار کرد که نگاه بالا به پایین به دانشجوها داشت و چون از دانشگاه های-کلاسی در امریکا فارغ التحصیل شده بود، کلا کسی رو قبول نداشت و نتایج تحقیقات دانشجوها رو با عدم اعتماد بررسی میکرد. تنها دانشجوی این استاد یه دختر عرب بود که از او جز نام، هیچ ایمیل یا فیسبوک یا لینکدین هیچی تو فضای مجازی نبود. این بود که اشکان نتونسته بود بفهمه که آیا این استاد با دانشجو خوب تا میکنه یا نه. خلاصه این داستان اینکه اون دختر عرب دکتراش رو که سال ٢٠٠٧ شروع کرده بود سال ٢٠٠٩ رها کرد و با تغییر رشته به کامپیوتر مدرک دکترای دیگری گرفت. اشکان ٢٠٠٨ شروع کرد و فکر کنم ٢٠١١ مجبور به تغییر استاد شد. درسی که میخوام شماها بگیرین اینجا ٢ تا مورد هست. مورد اول راجع به ٢ دانشجوی دیگه به نام های پارسا و نگار هست. پارسا و نگار هر دو ایرانی بودن که یکیشون فوق لیسانس از استرالیا داشت و دیگری از شریف. هر دوی اونها قبل از اینکه ٢٠١٠ با این استاد شروع به کار کنن با اشکان مشورت کردن و علیرغم اینکه اشکان توصیه کرده بود نیان با این استاد کار کنن اونها اومدن. پارسا همون ٢٠١١ دکترا رو رها کرد و مجبور به ترانسفر به فوق لیسانس مهندسی (M.eng) شد. نگار هم یک بار٢٠١١ و یک بار هم ٢٠١٢ استادش رو عوض کرد و هنوز مشغوله. من نمیخوام اون ٢ تا رو محکوم به غرور یا چیزی شبیه اون بکنم. حتما دلایل خودشون رو داشتن برای تصمیم به کار کردن با اون استاد. اما چیزی که میون عموم بچه های ایران دیدم اینه که به حرف هم اعتماد نمیکنن و اگه یکی با یه استاد مشکل داره فکر میکنن مشکل از دانشجو بوده یا مثلا به قول خودشون فلانی دودر هست و تلاش زیاد نمیکنه. از همینجا بهتون بگم "خارج" یکی از خوبیهایی که داره اینه که آدم توش مرد میشه و من که پامو تا شاه عبدلعظیم هم تنها نگذاشته بودم اینجا کلی مرد شدم و غذا درست کردن یاد گرفتم و اینا. علاوه بر اون صداقت بچه ها رو هم تا حدود مناسبی بالا میبره و اگه مشورت به کسی میدن از سر دلسوزی میدن. اینجا بچه ها واقعا بیشتر دست هم رو میگیرن. دیدم که میگم. مشاهدات من میگه اینطوریه یعنی. کسایی که تو ایران به هم سلام هم نمیکردن اینجا از یه شهر به شهر دیگه مسافرت میرن به هم مسیج میدن که ببینن همو. پس به دوستاتون در "خارج" اعتماد کنین.
مورد دوم هم راجع به خود اشکانه. اشکان بدون اینکه تحقیق کافی راجع به این استاد بکنه و فقط با اتکا به این نکته که رتبه ٤٥ کنکور فوق لیسانس بود بزرگترین قمار زندگیش رو کرد و بهترین سالهای عمرش رو با بدترین استاد یو بی سی سپری کرد. استادی که با این نرخ رها کردن/شدن دانشجوها ٢٠١١ از یو بی سی کناره گیری کرد و در دانشگاه دیگری در امریکا مشغول شد. ما یه آقا پویا هم تو ایران دوستمون بود که همیشه میگفت من میخوام برم فقط! حتی اگه افغانستان هم پذیرش بده من میرم. (تو پرانتز بگم که من از کسانی که از افغانی ها یا چینی ها یا هر قومی بدشون میاد به شدت انتقاد میکنم و مثال افغانستان اینجا صرفا به عنوان کشور همسایه که تقریبا "خارج" محسوب نمیشه به کار برده شده.) خلاصه اگه مثل آقا پویا هم هستین و فقط میخواین برین (که خودش جای بحث داره و مقالش اینجا نیست) حداقل تحقیق کافی بکنین و ١٦٠٠٠ کیلومتر یهو نزنین بیرون و ببینین هیچی دستتون نیست. این تغییر درجه از دکترا به فوق لیسانس رو من حداقل ٤ مورد تو یو بی سی و ٢ مورد در اس اف یو دیدم و زمانش بین ١ تا ٥ سال پس از شروع دوره دکترا بوده است. رها کردن کامل و بازگشت به ایران هم بنده حداقل ٢ مورد در یو بی سی دیدم. اگه علاقمند بودین کامنت بدین تو قسمت های بعدی ازشون مینویسم. پس تحقیق تحقیق تحقیق پیغام اصلی این داستانه.
در جهت تکمیل مطلب بگم که اون استاد علاوه بر این ٤تا دانشجو، یه دانشجوی دیگه هم داشته که ٢٠٠٨ شروع کرده و ٢٠١٢ دکتراشو گرفته. این رو من اسمشو میگذارم ٢٠% نرخ موفقیت برای یک استاد. من اگه ایران باشم هیچ موقع همچین قماری نمیکنم و بگم من احتمالا جزو همون ٢٠% خواهم بود چون من خیلی آدم خفنی هستم [اسمایلی عینک دودی ].
این تازه جنبه آکادمیک ماجرا بود. استاد تو کانادا و در کل تو "خارج" نقش های زیادی در زندگی خصوصی و عمومی شما داره. بعضی استادها دانشجو رو مجبور میکنن داخل کمپس (on campus ) سکونت کنه. یا مثلا دوست دختر/دوست پسر نداشته باشه که وقتش کامل به ریسرچ اختصاص پیدا کنه. ممکنه احمقانه و خنده دار به نظر برسه اما اگه حرف منو قبول ندارین از دوستانتون در دانشکده برق یو بی سی بپرسین اسم استاد رو هم بهتون میگن [اسمایلی چشمک] . و اگه شما اینها رو ندونین با شوک زیادی گذران زندگی خواهید کرد. اصولا همه کارهایی که فکرش رو بکنین با نامه استاد انجام میشه. مثلا شما میخواین ویزای ورود مجدد به کانادا بگیرین که وقتی رفتین ایران خانواده رو ببینین بتونین برگردین. نامه استاد میخواد. یا مثلا میخواین برای اقامت دایم در کانادا اقدام کنین. نامه استاد میخواد. یا میخواین برین اینترنشیپ یا کنفرانس یا award میخواین درخواست کنین یا هر چیز دیگه. بنابرین اگه رابطه خوبی با استادتون نداشته باشین زندگی بسیار بسیار سختی در انتظارتونه. حتی اگه بچه مایه هم هستین و مثلا به حقوقی که استاد میده نیاز چندانی ندارین برای ویزا و مسائل دیگه ١٠٠% نیاز به رابطه خوب با استاد دارین.
استادهایی اینجا هستن که پول دانشجو رو گاهی قطع میکنن مثلا یک ماه یا دو ماه که مثلا بترسونن که شما بازدهیت کم بوده و باید بیشتر باشه. من تا وقتی ایران بودم همچین چیزی رو نشنیده بودم. اینجا دیدم به کرات این اتفاق میوفته. حالا بگذریم از معدود مواردی که استاد مجبور به وصل پول میشه دوباره. [یه استاد پول یکیو تو دانشکده شیمی قطع کرد و دید طرف به هیچ جاش نیست و اصلا نمیگه وصل کن. خودش دید سبک شده دیگه وصل کرد.] جان کلام اینکه پول به عنوان وجه مهمی از زندگی بسیار بسیار به استاد ربط داره و شوخی هم نیست. من خودم پولم هر سال سپتامبر قطع میشد و یه میتینگ تو اکتبر داشتیم که خوب کار نمیکنی و این آخرین باریه که حقوق رو وصل میکنیم و از سال دیگه پول خبری نیست. گو اینکه ٦ سال برنامه همین بود و من دیگه بهش عادت کرده بودم، کماکان همیشه ١-٢ ماه تو سپتامبر و اکتبر استرس داشتم که نکنه این دفعه راست باشه، هاها.
یا یک استادی در ادمونتون هست که قرارداد بچه ها رو ٣ماه ٣ماه تمدید میکنه. توضیح اینکه حضور در کانادا با ویزا نیست و با مجوز تحصیل (study permit ) هست که بر اساس قراردادت با استاد/دانشگاه تنظیم میشه. مثلا قرارداد من که سال به سال تمدید میشود هر سال درخواست تمدید مجوز تحصیل میدادم که ١٢٥ دلار پولش بود. ویزا هم تا تاریخ مجوز تحصیل میدن که اونم میشه یه سال و ١٥٠ دلار. پس بنده که مثلا ٦ سال اینجا بودم تقریبا ٤ بار مجوز تحصیل و ویزا تمدید کردم (گاهی وقتا ٢ساله مجوز میدادن و گاهی هم پاسپورتم منقض میشد زمان ویزا یا مجوز تحصیلم کمتر میشد.) حالا شما حساب کنین این بنده خدا که ٣ماه ٣ماه قراردادش تمدید میشد چندین بار تو طول تحصیلش مجوز تحصیل تمدید کرده و پول داده.اصلا فرض کنین ویزا هم نگرفته کلا و خانوادشو ندیده. پس تحقیق کنین راجع به استادا.
ببخشید انقدر مثال های تلخ و غم انگیز زدم. همونطور که گفتم این نوشته ها هدفش بیان حقایقی هست که تو ایران معمولا بازگو نمیشه. اجازه بدین این قسمت رو با به وام گرفتن این مطلب از دوست عزیزم کیوان به خاتمه ببرم: به هر حال پدیده مهاجرت دو قسمت عمده داره که من با قسمت اولش "مها" زیاد کاری ندارم. بیشتر تو این نوشته ها قراره راجع به قسمت دوم یا همون "جرت" صحبت کنم. پس به قول این خارجیا sit tight .
بقیه در قسمت بعد
سلام
مرسی از کار قشنگت. اما خواستم بگم که اولین مجوز تحصیلم من که همون اول موقع ورود گرفتم یکساله بود (حتی 15 روز هم کمتر). اما برای دومیش 4 ساله گرفتم و تا آخر دوره دکتری هم کافی بود.
فقط یادمه که یه نامه از خودم گذاشتم رو مدارک که دوره دکتری بین 4 تا 6 سال طول می کشه. توی تأییدیه تحصیلی هم که از دامشگاهمون گرفتم یه همچین چیزی بود.
خلاصه ضرر نداره که یه نامه بزارین کنار مدارکی که می فرستین برای تمدید.
البته کلاً بستگی به شانستون داره که آفسیری که بررسی می کنه چه جور آدمی باشه.
اینم بگم که اون موقع (سال 2009) آنلاین اپلای نمی کردیم.